تبليغاتX
××× ت ی ن ا یک موجود روان پریش ×××

××× ت ی ن ا یک موجود روان پریش ×××

پست آخر!!! تینایی ترین پست زندگیـــــم....

من که دیگر نیستم حالا چه فرقی میکند

بی حضور یک نفر دنیا چه فرقی میکند

لا به لای ازدحام این همه بود و نبود

هستی ام یا نیستی آیا چه فرقی میکند

با شما هستم.. شمایی که مرا نشنیده اید

با شما خانم و یا آقا چه فرقی میکند

من به هر حال آمدم تا با تو باشم ای عزیز

واقعیت باش یا رویا چه فرقی میکند

واقعیت باش... رویا باش... یا اصلا نباش

من که دیگر نیستم حالا چه فرقی میکند 

 

          بای بای

 

 ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود.......

دل من لایق اینکه بندازیش زمین نبود.......

 

              

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 16:0  توسط تینا  | 

بابای من!

دلم میخواست بودی تا بغلت کنم و تو بغلت بمیرم

آخرین بار گریه کردی بابا جون

صورت مهربونت تو شب آخر یه لحظه ام از جلوی چشمام نمیره

شنیدم حالت خوب نیس! الهی تینا فدات شه

الان با گریه برات مینویسم.... شاید یه روزی دوباره با هم بودیم و

اینا رو بهت نشون دادم! الهی بمیرم واسه تنهاییات... واسه دلتنگیات

بابایی کجایی ببینی کار دخترت شب و روز گریه ست....

از وقتی مامان رفته حالم بدتره!!!!!!!!

دوست دارم تا ابد

حتی اگه همه ی دنیا بگن تو بدی.......

تو عشق منی تا آخر دنیا! میدونم به یادمی!!!

به خاطر من زنده بمون ... خواهش میکنم

این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من......

گفته ای شاید بیایی از سفر! اما نمیشه باور من......

ــــــــــــــــــــ

آخرش: بچه ها شما میدونید یتیم یعنی چی؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 0:57  توسط تینا  | 

عروســـــــــــــــــــــــــی!

چقدر خوبه که میتونم به بدبختیام بخندم......

               ***************** 

تصور کنید شب خواستگاریم با تاپ و شلوارک قرمز وسط مجلس

تکنو میزنم و جفتک میندازم! چند نفر سعی میکنن آرومم کنن ولی من

هی میگم هووووووووووو یه یه یه یه هی هی هووووووووو

مادر دامادم قلبش گرفته و دارن آب قند براش میبرن

همه با حالت ترس و تشویش نگام میکنن جز داماد که بیشتر

از همیشه عاشقمه و زیر لب قربون صدقه م میـــــــــــــــــــره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بساط شیشه و مشروب ردیفه!!!! ولی من ترجیح میدم آدامس بجوئم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه دنیا غم تو دلمه... اما دلم نیومد ناراحتتون کنم...................

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی درسام داره شروع میشه و ممکنه کمتـــــــــــر بیام!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 0:28  توسط تینا  | 

آزادی!

و

دوباره هوای دودناک!!! تهران رو نفس میکشم..... خیلی عمیـــــــــــــــــق

چقدر این شهرو دوس دارم! از مسافرت که میام وقتی چشمم به میدون آزادی

میوفته احساس آرامش میکنم........

حس میکنم اونم منو دوس داره! با لبخند میگه خوش اومدی دختر

چطوری از دلتنگیام بگم؟؟؟؟

دلم خیـــــــــــــــــــــلــی براتون تنگولیده بود.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشبم احمد آقا هیجانمو به درجه ی ۲۰۰۰ رسووووند!

رفتارش خیلی غیر منتظره ست.... خوشم میاد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جاتون خیلی خالی بود..... تنها جایی که همیشه ازش لذت میبرم

 طالاقونه( به زبون خودم گفتم... منظورم همون طالقان بود)!!!

هوای خوب..... غذای خوب...... استراحت......و پر از خاطرات قشنگ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آهنگ پشیمونمه عبدوالمالکی ام قشنگه ها

تا حالا گوش نداده بودم............

الهی که به آرزوهای قشنگتون برسین

بووووووس بوووووس و در آخر

آی لاو یووووووووووووووووو

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 1:3  توسط تینا  | 

بخونیــــــــــــد و یه کوچولو بفهمیـــــــــــــــــــد!

سلام

این قسمت آپم مربوط میشه به کسانی که .....

خودتون کامنتاشون رو دیدین دیگه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شریف ترین دلها دلی ست که اندیشه آزار کسی در آن نباشد!

زندگی کوتاه تر از آن است که با خصومت بگذرد!

یادمان باشد مهربانی صفت بارز عشاق خداست!

" در هر طلوع و غروبی محبت کن... مهربان باش و دوست بدار!

شاید فردایی نباشد......."

ــــــــــــــــــــــــــ

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت

*******من هرچی که دلم بخواد مینویسم*******

به هیچ وجه ام دلم نمیخواد ادای یه دختر پاک و معصوم رو دربیارم!

من همینم! یه وقتایی خوب یه وقتایی بد

مهم اینه که حتی وقتی کامنتاتون توهین آمیز میشه... جوابای من

بازم مودبانه ست.... پس تا اینجا یک قدم از شماها جلوترم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینجا ام واسه جیگملای خودم       اخبار ت ی ن ا یی

۱- احمد آقا امشب ترکوند..... حسابی شرمندم کرد!

همه کف کرده بوووووووووودن! باشد که جبران کنیم!!!

۲-یه دعوای حسابی ام با ددی داشتم که طبق معمول با گریه ی منو

معذرت خواهی ایشون به اتمام رسید.....

۳-فردا لیلا جونی رو میبینم! آخه داریم میریم طالقان

چند روزی نیستم هوای وبم رو داشته باشین!

دوستون دارم

مواظب خودتون باشیـــن پیـلیـــــــــــــــــــززززز

بای بای تا شنبه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 0:20  توسط تینا  |